X
تبلیغات
آداب ايراني ما را در گروه آداب ايراني در راستاي ترويج ادب و آداب شايسته تا بازايستادن بر جايگاه فرهنگ سرآمد در جهان ياري كنيد

از میدان زهد میدان تجرید زاید. قوله تعالی: «و لا تمدن عینیك».

تجرید در سه چیز است: در تن و دل و سر.

تجرید نفس طریق قرایان است. و تجرید دل طریق صوفیان است، و تجرید سر طریق عارفان است.

تجرید نفس سه چیز است: دنیا طلب ناكردن، و بر فایت تأسف ناخوردن، و آنچه بود نهفتن.

و تجرید دل سه چیز است: آنچه نیست نبیوسیدن، و آنچه هست قیمت نانهادن، و بترك آن نترسیدن.

و تجرید سر سه چیز است: بر اسباب نیارامیدن، و در راه حق نشان خود ندیدن، و از حق بجز از حق باز ناگشتن.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 11:42  توسط رهی رستگار  | 

از میدان یقطنت میدان زهد زاید. قوله تعالی: «بقیة اللّه خیر لكم».

زهد در سه چیز است: اول در دنیا، دوم در خلق، سیم در خود.

هر كه دولت این جهان را از دشمن خود دریغ ندارد، در این جهان او زاهد باشد.

و هر كه او آزرم خلق وی را در حق مداهن نكند، در خلق زاهد است.

و هركه به چشم پسند در خود ننگرد، در خود زاهد است.

نشان زهد در دنیا سه چیز است: یاد مرگ، و قناعت به قوت، و صحبت با درویشان.

و زهد در خلق را سه نشان است: دیدن سبق حكم، و استقامت قدر، و عجز خلق.

و نشان زهد در خود سه چیز است: شناختن كید و دیو، و ضعف خود، و تاریكی استدراج.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 11:39  توسط رهی رستگار  | 

متن زير را از کتاب «نامهاي اسلامي» صفحه 84 نوشته آنه ماري شيمل، ترجمه گيتي آرين و چاپ‌شده توسط کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران در سال 1376 انتخاب کرده‌ام.

واقعاً ببينيد نام کتاب را چي گذاشته و درون کتاب فارسي زبانان را چگونه به دنيا معرفي کرده. اگر ترجمه هم درست باشه، قيد «بسيار خوبي» هم در خور توجه است.

 

به نظر ميرسد در همه جا از اسم حيوانات به عنوان لقب استفاده ميشود از حمار (خر) گرفته تا تمساح، الفهد (يوزپلنگ)، الجمل (شتر)، الجاموس (گاوميش) و زرافه. در زبان فارسي نامهاي ژنده پيل (فيل زنده) يا پيل‌تن وجود دارد.

اين نوع القاب زمينه‌هاي بسيار خوبي براي هجونويسان مهيا کرده‌اند. مانند مورد دو منشي يکي از اميران مماليک با القاب حمار و ثور (گاو نر). شايد بدترين موقعيت در قرن ششم هجري در شهر ابيورد از شهرهاي ايران وجود داشته که همه مقامات کوري ملقب به نام حيوانات بودند. و باباسودايي در وصف آنها چنين سروده است

باورد بسان آسيايي است                    چرخش همه غصه است و غم ناو

داروغه سگ است و قاضي‌اش خر          عامل شتر است و محصلش گاو

زينها چه بود نصيب دهقان                   لت خوردن و زر شمردن و داو

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 22:55  توسط رهی رستگار  |